أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

62

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

عمارت و انقطاع حرث و نسل افتد . و روا بود كه چنان باشد كه هيچ چيز از عمارات و نبات و مردم و حيوان نماند . و لكن روا بود و درست باشد كه پس از آنكه غلبهء طوفان فرو نشست ، هر طوفانى كه باشد ، پس از آن ، چون استقصات به حال اجتماع و امتزاج خويش باز رسند ، ديگر باره ، از سر ، هم مردم را و هم حيوان را و هم نبات را و هم معادن را تولّد و حرث بود و ديگر باره فرا به ديدار آيند و از ايشان آبادانى منفصل شود . و امّا آنكه چگونه روا بود كه دايرهء بروج را با معدل النهار انطباق افتد و انفتاح و همچنين فلك خارج مركز زهره و عطارد [ را ] چگونه روا بود كه انطباق و انفتاح افتد بىآنكه دورى « 1 » تمام كند ، و همچنين افلاك تداوير كواكب را چگونه روا بود كه ميل بود قطرى را از اقطار وى سوى شمال يا جنوب و سوى مشرق و مغرب بىآنكه آن حركت دورى تمام شود . چنان كه در كتب علم هيئت اين معانى مذكور است و اين حركت افلاك و تداوير را اصحاب علم تعاليم و هيئت حركت التفاف خوانند . و وجه چگونگى اين حركت چنين است كه هر گاه كره‌اى باشد به تحرّك بر دو قطب خود و در اندرون وى كره‌اى ديگر بود ، چنان كه قطب وى مخالف بود مر قطب كرهء بيرونى را به مقدار معلوم ، چنان كه چون بيرونى بگردد بر قطب خود ، قطب كرهء اندرونى را حركت افتد به سبب وى و بر گرد قطب كرهء بيرونى همىگردد به آن مقدار معلوم كه او را از وى بعد است ، و همچنين در اندرون كرهء اندرونى كرهء سديگر بود هم مخالف وى را تا چنان كه ميان قطب كرهء سيّم و قطب كرهء دوم همچندان بعد بود كه ميان قطب كرهء اول . پس هر گاه كه چنين سه كره‌اى مختلف الاقطاب بود يك به ديگر محيط ، هر گاه كرهء نخستين را كه بيرونى است بگردد ، به حركت وى كرهء دوّم نيز بگردد و قطب وى گرد بر گرد كرهء نخستين بيرونى بگردد و همچنين به حركت كرهء دوّم ، كرهء سيّم نيز حركت كند و قطب وى گرد بر گرد قطب دوّم گردان گردد ، بدان مقدار معلوم كه او را از وى بعد است . در اين ميان عارض و لازم آيد قطب دوّم كرهء سيّم را كه منطبق شود بر قطب كرهء نخستين كه بيرونى است ، و هر گاه كه قطب كرهء ديگر منطبق شود لازم آيد كه منطقهء آن كره بر منطقهء اين كرهء ديگر منطبق شود . و چون قطب از قطب جدا شود ، در دوران منطقه از منطقه جدا شود . و اين دو منطقهء اين دو كره را انطباق « 2 » افتد و انفتاح اندر دوران ، بر اين سبيل كه ياد كرديم . پس بر اين وجه تصوّر بايد كرد حركت ميل فلك بروج را از معدل النّهار ، اگر اين

--> ( 1 ) . در اصل : در وى . ولى دورى ، يعنى حركت دورانى . ( 2 ) . اصل : اطباق ( - د ) .